لينك ثابت|
نوشته شده در جمعه بیست و هشتم تیر 1387ساعت 7 بعد از ظهر توسط فواد سلمانی زاده
|
توضيحات
صندوقچه ای کوچک دارم مثل صندوقچه ای که کودکان تیله های خود را در آن میریزند در این صندوقچه ، چند لبخند گذاشته ام ، گاهی در این صندوقچه را میگشایم ، به این لبخندها نگاه میکنم ، و دل تنهاییم تازه میشود . در این صندوقچه ، عشق نیز دارم ، می توانم همه چیز خود را از دست بدهم ، اما این صندوقچه را نمیتوانم . این صندوقچه کوچک ، فناناپذیر است و در من حسی از جاودانگی میریزد ... دوست ندارم با مردم بی نزاکت باشم ، شاید زیاد حرف بزنم ولی در عین حال شنونده بسیار خوبی هستم ، بطور حیرت انگیزی متناقصم ، نیمی از اوقات لطیف ، رئوف ، ملایم و عادل و نیم دیگــر ستیــزه جــو ، لجبــاز ، بی تاب ، افسرده و سرگردان . اغلب توانایی تمرکز و تعمق در موضوعات ژرف را دارم و با عشق به کتاب بدنیا آمده ام ... دوست دارم توی وبلاگ از چيزهایی بنويسم که به آن علاقه دارم و شايد نوعي ديگر ...
آفرينش روز و شب، زيبايي زمين و كهكشانها، درخشش ستارگان فروزان، همه حاكي از وجود پروردگار يكتاست، پس از او اطاعت مي كنيم، چون او معين كرده كه مرگ آغاز جاودانه هاست
مرا اينگونه باور کن... کمي تنها ، کمي بي کس ، کمي از يادها رفته... خدا هم ترک ما کرده ، خدا ديگر کجا رفته...؟! نمي دانم مرا آيا گناهي هست..؟ که شايد هم به جرم آن ، غريبي و جدايي هست..؟؟؟
امیدوارم مطالب این وبلاگ برای شما بهره ای داشته باشد ... با تشکر از شما مدیر وبلاگ: فواد سلمانی زاده | tel: 0 9 1 6 3 2 0 9 8 7 5 id: x_1385_x