سهم من؟

وقتی که می باری
در من که تشنه ترین است
و قلب خسته اش ماهی هراسانی ست
بی آب ودر تابه ی آفتاب
بر من که تنهایی
در ساکت برهوتش
فریاد می کشد
بیدار می شود.
قلب ترک خورده ی ماهی کباب
از لرزش زلالی دیدار
سرشار می شود
وقتی که می باری!
واژه ها...
واژه ها

واژه ها
چشم باز می کنند
صبح می شود .
گفتگوی واژه ها کنار هم قیامت است
شعر می رسد
وقت رفتن غبارهای عادت است .
واژه ها
در میان روزنامه های صبح وعصر
ازدحام کرده اند ،
در حمایت از حقوق آبی پرندگان قیام کرده اند .
گاه واژه ها به جرم این که راست گفته اند
از کتابهای شعرو قصه
پاک می شوند
گاه واژه ها
سکته ی دروغ می کنند و زیر حجمی از غبار کهنگی
خاک می شوند .
جای پای واژه ها
روی کاغذ سفید مانده است .
هیچ کس ولی
دست ِاین نشانه های رفته تا به دور دست را
نخوانده است.
خط...
خط
این خط
با هیچ خط کشی
میزان نمی شود .
نه این فواصل مُدرّج
نه این شماره های معیّن
از صفر تا به بی نهایت نامعلوم
از هیچ تا به صفر
کاری نمی تواند کرد
با این خط مُعوّج .
در هیچ نقطه ای
این خط قرار ندارد .
در سمت هیچ سو مداوم نیست
از سوی هیچ سمت عازم نیست .
گفتند: عاقبت
اضلاع نا به هنجارش
در تورِ هندسه ی ممکن
مرسوم می شود
آن وقت
راه فرار ندارد .
امّا
من فکر می کنم
این خط وربط و حساب و کتاب ها
در ناگهان او
هیچ اعتبار ندارد
هرگز و هیچ وقت .
۸۰/۴/۸