باور کنید...

تبریک ...
هی...!
به دختری که مرا پایبند به ماندن کرده بگو ٬ رفتنی در کار نیست که انقدر حرف های مادرش را در گوش من تکرار می کند..
هی مادر ...
به پرنده ی ولگرد که لباسهایت را کثیف می کند بگو ٬ همه چیز در امن و امان است.. بــِـرین!
هی فلانی...
چه کسی شهوت عشقم را عقیم کرده ؟
هی فلانی...
برای نفس کشیدن ٬ پایپ لازم است یا سیگارپیچ؟
هی فلانی...
هوای چشمانم ابریست و باران در حسرت چشمانم مانده.... که چرا ابرهای سینه ام نازا شده اند...
هی رفیق...
رفاقت رو در کدام منجلابِ سختی به لجن کشیدی که ارزش اس ام اس رو هم نداری؟
اینجا هوا گرفته و کسی فکر هوا نیست...
اینجا محور زمان کج شده و کسی فکر زمان نیست...
آشنا شدی که فساد جسمت را به رخ دستانم بکشی؟ دست بردار ٬ دستان من از فساد بد بو ترند...
پیر مردی که می گفت سیگار نکش ٬ چند روز پیش اُوردوز کرد تا بهم بگه : رُطب خورده منع رطب می کند بیا و ببین...
در چرخشیم و احساس می کنیم مرکز دایره ٬خودمانیم.. وااای نیچه کجایی که شلاقت را لازم دارم...
پ ن در کار نیست..! نتیجه گرفتنیست نه گفتنی...
توضيحات
منوي اصلي
آمار وبلاگ
پيوندهاي روزانه
آرشيو
پيوندها
طراح قالب