تبليغاتX
روی رد رویاها...

رياضيات تلخ ...!!

چه روز دلگیریست امروز امروز امرو ام...

حرف زیادی ندارم جز همین شعر

ـ فکر نکردن به تو

تف کردن هسته ی موز را می ماند

و خوردن چیزی زرد

فکر نکردن به تو

آنقدر احمقانه است که

روی سر دریا چتر بگیری

                      تا خیس نشود

از وقتی که رفته ای

پشت پایت آنقدر گریستم

که دست گلهای باغچه پیش هیچ ابری دراز نشد

تازه به خاله ام سپرده ام        آشی بپزد

برای پشت پایی  که از تو خورده ام

و آرزوهایی که رفته اند کشکشان را بسابند

و پرندگانی که حالا

پنجره ی ما قابل آواز تکراریشان نیست. 

 

دستم لاي در گير كرده

 و تو گير داده اي كه نروم

وتهران را بر عكس نشوم

         در خاطرات هميشه

          مثلث قاﺋم الزاويه

              زاويه هاي تند

                 پنجره هاي باز

                            مستطيل تعطيل.


بگذار سرم را بتراشم

و سر از جبهه هاي جنوب تو در بياورم

 تو منور من كه باشي

خانه پدريت را بمب باران خواهم كرد;

مجروح بر ميگردم با تكماده تانكهاي مركاوا

و تمامي شبهايي كه خسوف مي گرفتي

                                     عزيزم!

                                            به ماه شبيه تر بودي...

لينك ثابت| نوشته شده در جمعه نهم فروردین 1387ساعت 5 بعد از ظهر توسط فواد سلمانی زاده |

?

?

 

 

 

..........وارونه ام بخوان!

 

..............پیچیده ام

 

....................در پیچیدگی های تو. 

لينك ثابت| نوشته شده در جمعه نهم فروردین 1387ساعت 5 بعد از ظهر توسط فواد سلمانی زاده |

عشقم...

الا خدایا ،گره گشایا،

به چاره جوئی مرا مدد کن

بود که بر خود دری گشایم غم درون را برون کشانم

لينك ثابت| نوشته شده در جمعه نهم فروردین 1387ساعت 5 بعد از ظهر توسط فواد سلمانی زاده |

خدايا ديگه هيچي ازت نمي خوام !

 

خدايا كم كم دارم آدم بدي ميشم

نميدونم چرا اين دنيا اينطوريه . دارم خسته ميشم از اين همه ديونگي

نميدونم ديگه چه كار كنم خدايا  مي خموام خودمو به دست خودت بسپارم

ميخوام دل بزنم به دريا  . نه عشق ميخوام نه عاشقي رو

من فقط تو رو ميخوام داشته باشم خدايا كمكم كن

 من دارم ميميرم از اين همه درد.خدايا اگه كمكم نكني من

ميميرم تورو به جون هر كي دوستداري ...

لينك ثابت| نوشته شده در جمعه نهم فروردین 1387ساعت 5 بعد از ظهر توسط فواد سلمانی زاده |

در مزار تنهاييم ...

 

 

 

اگر باد بودم می وزیدم،

 

اگر ابر بودم می باریدم،

 

 اگر خورشید بودم می تابیدم،

 

اگر خدا بـودم می آفریدم تا بدانی دوستت دارم .

 

اگر ابــر بودی به انتـظار اشکــــت می نشستم،

 

اگر خورشید بودی در پرتو ات خود را گرم می کـردم،

 

اگر باد بودی چون برگ خزان خود را بدستت می سپـردم،

 

اگر خدا بودی به تو ایمان می آوردم تا بدانــی دوستت دارم،

 

اگر هیــــــچ بودی از تو ابر سپیــــدی می ساخــــــــــتم،   

      

از تو خورشیــــــــد با شکـــــوهی بــــوجود مــــی آوردم،

 

تو را نسیم ملایمی می کردم از تو خدایی بزرگ می ساختم،

 

تا بـــــــــــدانی که فقــــط تو را  دوستت دارم.

 

لينك ثابت| نوشته شده در جمعه نهم فروردین 1387ساعت 5 بعد از ظهر توسط فواد سلمانی زاده |

رفیق نامرد...

          همه از مرگ میترسند من از :

                                            رفیق نامرد

 

لينك ثابت| نوشته شده در جمعه نهم فروردین 1387ساعت 5 بعد از ظهر توسط فواد سلمانی زاده |

این واژه های زندانی

 

   ای تمام   آرزو با من  بمان              ای نسیم  گفتگو با من بمان

دور کن دلبستگی ها را ز خویش        تا قیامت با وضو با من بمان

لينك ثابت| نوشته شده در جمعه نهم فروردین 1387ساعت 5 بعد از ظهر توسط فواد سلمانی زاده |

گل سرخ مهربون...

 

می دونی دلم گرفته مثل ابر پر ز بارون

مثل اون غریبه ای که مونده تنها تو  خیابون

 

گریه های بی کسی مو نمی خوام کسی ببینه

نمی خوام دلم رو بوم  منت کسی بشینه

 

گلای زرد تو باغچه با دلم چه همزبونن

نمی خوام بفهمن اما همه شون انگار می دونن

 

کاشکی قایق می شدم تا  بسرم رو تن دریا

برم از ساحل غصه تا عمیق   آرزوها

 

پر شعرم    پر بارون    مثل تشنگی ناودون

پر  دلتنگی پر غم عینهو شام غریبون

 

یه شبی که خیلی دور نیست می بینی میام سراغت

پی یه چیزی می گردم پی بوسه های داغت

 

کوله بار خستگی مو تو خونه ت  زمین میذارم

 رنگ سبز جنگلا رو واسه تو هدیه میارم

 

تو صدام کن تو نگام کن گل سرخ مهربونم

 کاش می شد تنها نباشم تا ابد با تو بمونم

لينك ثابت| نوشته شده در جمعه نهم فروردین 1387ساعت 5 بعد از ظهر توسط فواد سلمانی زاده |