تبليغاتX
روی رد رویاها...

به نظر شما این وضع قابل قبولیه؟

 
 
 
 
 

من که تسبیح نبودم، تو مرا چرخاندی

مشت بر مهره تنهایی من پیچاندی

مهر دستان تو دنبال دعایی می گشت

بارها دور زدی ذهن مرا گرداندی

ذکر ها گفتی و بر گفته خود خندیدی

از همین نغمه تاریک مرا ترساندی

بر لبت نام خدا بود ،خدا شاهد ماست

بر لبت نام خدا بود و مرا رقصاندی

دست ویرانگر تو عادت چرخیدن داشت

عادتت را به غلط چرخه ایمان خواندی

قلب صد پاره من مهره صد دانه نبود

تو ولی گشتی و این گمشده را لرزاندی

جمع کن،رشته ایمان دلم پاره شده است

من که تسبیح نبودم،تو چرا چرخاندی؟

 

با قاب عکس روی دیوار..

انقدر رقصیدم

که چوب ها یش لنگ می زنند

"به قرن هزار و دور میلادی...

کنار پیرزنی که

زمستان موهایش را پارو می کرد

تا شاید رگ خواب های خدا را بگیرد و

زمین گیرش کند

من..

پاسور مست یک قمار بازم

کسی مرا حدس نمی زند

"وقتی تمام شرط ها از بهشت اب می خورند

درکتابی که ورق وررش

از عشق حوریان سیاه چشم تب کرده بود

در چاهی

که به پاهای خسته ی خدا می رسد

این پنج شنبه////

          او هم تاب نیاورده بود

"قیامت شود


این روزها فکر می کنم سیندرلا شده ام/نگاهم کنید...
پازل سیندرلا را می چیدم

و خودم را بغل کردم  تا خیالم نپرد

                                        ...مثل الکل توی لیوان یک نفر..

شب

شاهزاده می شود توهم خواب هام

"بزرگ ترین اشتباه  یک نجیب زاده

//بچه نهنگی که ماهی نشد...

رفت توی مغز ماهی کوچولوی ۱۵ ساله

شاید من...

خوردنم تنها راه رسیدن بود

"باور کنید...

قول داد خودش را هم بخورد ..

تا زودتر ابشش ها را به خدا  پس بدهیم

بگذارید قبلش یک بار دیگر بچینم ..

ـ سیندرلا را...

- عروس خانوم بی سر و پا را..

       //بر اساس خواب های اناستازیای بیچاره.../

 

1

مرا ببخش که بعد از سه لیوان اب

/"قرص زندگی را

بی خودی بلعیدم

2

شاید اصلا

مدت هاست به سوی شیطان نماز می خوانم

حق با توست

"مثل دخترانی شده ام..

{که کابوس افتادن روسری کورشان می کند

3

همان ماشینی که

نطفه ی مرا به ازمایشگاه برد

"شاید قاصد مرگ من باشد

4

ترا ضمیمه ی عشق های یواشکی ام کردم

تا کسی نفهمد

عاشق خدا شده ام

من اجازه دارم تنهایی ام را

با تو قسمت کنم

همین!

5

پشت به قبله کرده ام

رو به خدا..

خدایی که سنش به قرن هم می رسد

6

کاش زندگی در گلویم می پرید...

فریب کدام شراب را خوردید

                                   "انگورها/

که اینطور

به دست های باغبان دچار شدید
اولین شعر بعد از 3ماه //تحمل کنید لطفا /

1

هر روز با لباسی نو می ایم

که به هم

عادت نکنیم

2

انگار قطره ها را از باران

گرفته اند

//

و پنجره

که لحظه می شمارد میان چشم هامان

3

و لقاح میان شب

و تاریک ترین نقطه ی روز

4

در خیابان های تاریک ..

چتر ها راه می روند

بی من /بی تو "

باران هم بی دلیل نمی بارد...

حسین پناهی
زندگي نامه حسين پناهي

حسين پناهی دژکوه در ۱۳۳۵ در روستای دژکوه از توابع شهرستان كهگيلويه (دهدشت-سوق)در استان کهکيلويه و بويراحمد متولد شد. پس از اتمام تحصيل در بهبهان به توصيه و خواست پدر براي تحصيل به مدرسه ي آيت الله گلپايگاني رفته بود و بعد از پايان تحصيلات براي ارشاد و راهنمايي مردم به محل زندگي اش بازگشت.چند ماهي در كسوت روحانيت به مردم خدمت مي كرد. تا اينكه زني براي پرسش مساله اي كه برايش پيش آمده بود پيش حسين مي رود.از حسين مي پرسد كه فضله ي موشي داخل روغن محلي كه حاصل چند ماه زحمت و تلاش ام بود افتاده است، آيا روغن نجس است؟ حسين با وجود اينكه مي دانست روغن نجس است،ولي اينرا هم مي دانست كه حاصل چند ماه تلاش اين زن روستايي، خرج سه چهار ماه خانواده اش را بايد تامين كند، به زن گفت نه همان فضله و مقداري از اطراف آنرا در بياورد و بريزد دور،روغن ديگر مشكلي ندارد.بعد از اين اتفاق بود كه حسين علي رغم فشارهاي اطرافيان، نتوانست تحمل كند كه در كسوت روحانيت باقي بماند. اين اقدام حسين به طرد وي از خانواده نيز منجر شد.حسين به تهران آمد و در مدرسه ي هنري آناهيتا چهار سال درس خواند و دوره بازيگری و نمايشنامه نويسی را گذراند.
پناهی بازيگری را نخست از مجموعه تلويزيونی محله بهداشت آغاز کرد. سپس چند نمايش تلويزيونی با استفاده از نمايشنامه های خودش ساخت که مدت ها در محاق ماند.
با پخش نمايش دو مرغابی درمه از تلويزيون که علاوه بر نوشتن و کارگردانی خودش نيز در آن بازی می کرد، خوش درخشيد و با پخش نمايش های تلويزيونی ديگرش، طرف توجه مخاطبان خاص قرار گرفت.
نمايش های دو مرغابی درمه و يک گل و بهار که پناهی آنها را نوشته و کارگردانی کرده بود، بنا به درخواست مردم به دفعات از تلويزيون پخش شد.
در دهه شصت و اوايل دهه هفتاد او يکی از پرکارترين و خلاق ترين نويسندگان و کارگردانان تلويزيون بود.
به دليل فيزيک کودکانه و شکننده، نحوه خاص سخن گفتن، سادگی و خلوصی که از رفتارش می باريد و طنز تلخش بازيگر نقش های خاصی بود. اما حسين پناهی بيشتر شاعربود. و اين شاعرانگی در ذره ذره جانش نفوذ داشت. نخستين مجموعه شعر او با نام من و نازی در ۱۳۷۶ منتشرشد،اين مجموعه ي شعر تا كنون بيش از شانزده بار تجديد چاپ شد و به شش زبان زنده ي دنيا ترجمه شده است.

 


دانلود آلبوم سلام خداحافظ
برای دانلود کلیک راست کنید و گزینه save traget as را انتخاب کنید



 


 


 


 


 


 


 


 


 


 


 


 


 


 


 


 


 


 


 


 


 


 


 


 


 


 

و رد پاهای عاشق کلک نمی خورند خیلی////

برف که می بارد

تو فرار می کنی که پیدا شوی

اما

رد پاهایت به تو وابسته اند....

امروز نتونستم شعر بزنم ...یعنی خجالت کشیدم با این همه ////شعر بگم

من می ترسم //من می ترسم و کمک می خوام و می ترسم 1 یا 2 سال دیگه جنازمو از زیر اوار در بیارن...تحمل دیدنشو ندارم که فقط برای سیاست بازی های دیگران جنگ بشه ...من وحشت کرده ام و کمک می خوام ...امروز مادرم می گفت از شهریور همه ی ما باید خودمونو واسه جنگ اماده کنیم..اره می دونم ..دوباره یه عده می رنو نمی یانو همه چیز از اول شروع می شه ///اما اگه دلمون نخواد چیو فکر می کنم که همش یه خوابه ..یه خوابه وحشتناک ...من می ترسم و از شما کمک می خوام

کمک!!!

لينك ثابت| نوشته شده در چهارشنبه بیست و یکم آذر 1386ساعت 7 بعد از ظهر توسط فواد سلمانی زاده |